المحقق السبزواري
230
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
كه بىعدل نشود ، چه ظاهر و هويداست كه هرگاه پادشاه عدالت كند و دفع ظلم از رعيّت كند ، ايشان مرفّه و آسوده باشند و بركات و فيض آسمان و زمين نازل و صاعد باشد و ابرهاى رحمت ريزان و نسايم فيض و بركت وزان . بذلهاى كلّى و عطاهاى بىاندازه كه از بعضى ملوك ماضى منقول است ، و در بسيارى از ازمنه از تحت استطاعت ديگر ملوك بيرون مىباشد ، بنابر دو وجه بوده : اعظم عدالت كلّى كه باعث معمورى وآبادانى ملك ايشان بوده ، دوم تقدير معيشت . يعنى ، اندازهء معيشت خود نگاه داشتن و در امورى كه چندان منفعتى نداشته باشد و به لهو و باطل راجع گردد صرف مال نكردن و خرج مأكول و ملبوس خود را به قاعده و اندازه كردن و دربند زينت بسيار نبودن . آن استيلا و غلبه كه لشكر چنگيز خان را بر عالم شد هيچ لشكرى را نشد . پوشش اكثر آن لشكر پوست بود و نشيمن ايشان خيمههاى سياه صحراييان ، و ركاب اسبان ايشان از چوب و ريسمان . و همچنين لشكر عرب را در به دو اسلام بر قياصرهء روم و اكاسرهء عجم استيلا و غلبه شده ، اكثر ملك جهان بگرفتند . پوشش ايشان عباهاى گنده « 1 » بود و مأكول ايشان شير شتر و تنعّم ايشان خرما و ركابهاى ايشان از چوب و ريسمان . مجملا ، اصل حفظ بناى پادشاهى به عدل راجع مىشود . و عدل آن است كه پادشاه ميزان حقّ را راست اعتبار نمايد و انصاف در همه چيز مرعى دارد . يحيى بن اكثم « 2 » گويد : « در باغى با مأمون خليفه راه مىرفتم . آفتاب در جانب [ 56 آ ] چپ من بود و مأمون در سايه راه مىرفت . چون مراجعت مىكرديم باز من در طرف آفتاب افتادم ، مأمون گفت : « تو به جاى من آى تا من به جاى تو آيم و من مانع آفتاب تو باشم ، و تو در سايه باشى ، چنان كه در آن نوبت تو مانع آفتاب من بودى ، كه اوّل عدل آن است كه آدمى عدالت با خواصّ و نزديكان خود بهجا آورد ، آنگاه بر ديگران . » و مبالغه تمام نمود تا من به جاى او
--> ( 1 ) . زبر ، خشن ، ضخيم . ( 2 ) . ابو محمّد يحيى بن اكثم تميمى ، متوفى به سال 242 و يا 234 ق . از فقيهان بزرگ و سرآمد روزگار مأمون كه عهدهدار منصب قاضى القضايى گرديد . گفته شده وزيران مأمون پيش از بررسى و اعلام نظر او به تدبير كارى نمىپرداختند . خطيب بغدادى او را از اهل بدعت شمرده است . نك : وفيات الاعيان ، ج 2 ، صص 147 تا 165 .